زرین پاتوق

تفریحی و سرگرمی

زرین پاتوق

تفریحی و سرگرمی

سورپرایز

 

یه روز یه دختر جوون سوار اتوبوس شد و کنار یک راهب با خدا و زیبا نشست .....

راننده اتوبوس قضیه رو فهمید و به دختر گفت:
 من میدونم چطور میتونی با اون س
ک س داشته باشی
..... اگه بخواهی به تو خواهم گفت 


 اون راهب هر نیمه شب میره به قبرستان قدیمی و دعا
 میکنه تا خدا گناهانی که در گذشته
 انجام داده ببخشه و تو باید مثل فرشته‌ها لباس بپوشی و بهش بگی :خدا اون رو بخشیده .....

 دختر افاده ای  پوز خندی زد و  به فکر فرو رفت و خلاصه به
 نزدیکترین فروشگاه لباس رفت ...... 
 نیمه شب دختر آماده
 شد و به قبرستون رفت و دید راهبه
 زانو زده و مشغول دعا کردنه
دختر گفت: ببین خدا دعاتو شنیده و اگه میخوای بخشیده
 بشی باید با من س
ک س کنی 
راهب ابتدا نگران شد ولی قبول کرد  .....
 
 وقتی کارشون تموم
 شد دختر پرید و ماسکشو در آورد و 
 گفت:
/س/ور/پ/ر/ایز! منم همون دختر صبح ..... دیدی حریف من  نشدی ..... من هر آنچه بخواهم رو به دست میاررررررررررررم!
راهب هم پرید
 ماسکشو درآوردو
 گفت:
/س/و/ر/پر/ایز! اینم منم راننده اتوبوس
نظرات 1 + ارسال نظر
سرزمین آرزوها پنج‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 11:47

امان از دست شیطان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد