جوان موتوری نعره میزند و مشتی به صورت مرد راننده پرتاب میکند. راننده ناسزایی میگوید و جوان موتوری آن را نثار اقوام و فامیل مرد راننده میکند. حالا عابران جمع شدهاند، چیزی دیده نمیشود؛ اما صدای 2 مرد که فریاد میزنند، با صدای اذان مغرب که از بلندگوی مسجد در فضا میپیچد، گوش را پر میکند.
روزهای روزهداری و لحظه افطار نهفقط برای روزهداران که برای روزهخواران هم از قداست و معنویت برخوردار است. اذان مغرب ماه رمضان و دعای ربنای قبل از آن، دستهای بسیاری را به آسمان بلند میکند و دلهای زیادی را به سمتی میبرد؛ اما گاهی گرسنگی 16 ـ 15 ساعته، تشنگی، ضعف و بیحالی مانع کنترل ارادی رفتار و واکنشهای افراد می شود. عصبانیت و بیحوصلگی معلول بارز گرسنگی است و متاسفانه چنان بر برخی رفتارها غالب میشود که جز گرسنگی ناشی از روزه، هیچ نصیبی را عاید روزهدار نمیکند.
برای کارکنان مراکز و ادارات، این روزها بیحوصلهتر از گذشتهاند و ارباب رجوع موظف است تا تاوان روزهداری آنان را بپردازد. فروشندهها از جواب صریح و روشن به مشتریان خودداری میکنند، چون گرسنهاند و حوصله خوشرویی با مشتریان را ندارند.
این صحنهها که گاهی در ادارات ، مراکز فروش، تاکسیها، اتوبوسها و به طور کلی سطح جامعه دیده میشود، نشان میدهد که اصل و فلسفه روزه جز تحمل گرسنگی و تشنگی برای بسیاری از ما شناخته شده نیست.
برخی از ما روزه میگیریم چون از روزهخواری منع شدهایم؛ در حالی که روزهداری به معنی مهار بیشتر نفس و نظارت بر اعمال خود است. ما در لحظه اذان مغرب و افطار آنچنان گرسنه یک لقمهایم که از یاد میبریم برای چه ساعتها لب از خوردن فرو بستهایم و به همین دلیل وقتی عنان از کف میدهیم، واژههایی را به زبان میرانیم که افراد مست زمزمه میکنند یا آنقدر درگیر پوسته و شکل اعمالمان شدهایم که چرایی تحمل گرسنگی و تشنگی را به ذهن نمیآوریم.